






ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی انتها
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی سهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شذه در کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی خدمت بی منتی عشق یعنی طاعت بی جنتی
عشق یعنی ظاهر باطن نما باطنی آکنده از نور خدا
در تنور عاشقی سردی مکن در مقام عشق نامردی نکن
عشق را دیدی خودت را پاک کن سینه ات را در حضورش چاک کن
کاش جانم در شراب عشق باد خانه جانم خراب عشق باد
هر کجا عشق اید و ساکن شود هر چه ناممکن بود ممکن شود
تقدیم با صادقانه ترین عشقها به تمامی خوش قلبهای عزیزم
زندگی سخت ساده است
خطر کن ،
وارد بازی شو ،
چه چیزی از دست می دهی ؟
با دست ها ی تهی آمده ایم
با دست ها ی تهی خواهیم رفت .
نه چیزی نیست از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید ،
آری ، اینگونه است که هر لحظه مغتنم است .
آه!
پيش از آنكه در اشـك غـرقه شوم
چيزي بگــو

به نام یگانه خالق هستی
گر يه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه ،
اگه دستم و بگيري از غرورت کم نميشه ،
ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري
لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
پس دعا میکنم هر چه زودتر بمیرم![]()
افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
نیمه جانی دارم و آن را فدایت می کنم
اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم
خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی
من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم
تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی
بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم
چشمان من غریق اشک هجران تو شد
با تمام خستگی هایم صدایت می کنم
نازنینا زندگی را بهر چشمان تو باختم
بازهم هر لحظه و هر دم دعایت می کنم

تقدیم به کسی که وجودم رو مدیون وجودش هستم

|
زيباترين قلب | |
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند. مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست.
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد؟
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين دو عين هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم كه برايم عزيزند، چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام. اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند. اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآورند، اما يادآور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهای عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند. | |




